اندکی فکر... PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط AmirHosein Mirhejazi   
پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۵۰

بعضی وقت ها نوشتن خیلی سخت می شود ،مخصوصا وقتی در مورد چیزی می نویسی که خود طعم آن را نچشیده ای. من که نه مقتول بوده ام ، نه قاتل نه اولیاء دم . به تحقیق می دانم که باید برای نبودن هر سه تلاش کرد . مقتول که می رود ، اولیاء دم می مانند و دو عذاب ، یکی قبول مرگ فرزندشان، دومی قبول مرگ قاتل فرزندشان . اما قاتل می ماند و یک عذاب و آن هم تمام روزهای پیش رو تا وقت اجرای حکم . آنچه در زیر می نویسم حاصل لحظاتی است که تمام فکرم را بدون ذره ای ترحم متمرکز احساسات قاتل و اولیاء دم کردم .

اولیای دم : وقتی به گوش پدر و مادری می رسد که فرزند دلبندت ، کسی که از کودکی برای آینده اش نقشه ها داشتی و اساسا برای موفقیت او زنده بوده ای و تلاش می کردی ، الان دیگر جان ندارد باور این مسئله خیلی سخت است .تا وقتی تن بی جان فرزندشان را به گور نگذاشته اند خود مقتول هم باور نمی کند که دیگر نیست ، چه برسد به پدر و مادر. چه کسی می تواند از این بابت به آنها خرده بگیرد ؟

جا دارد که به این مسئله اشاره کنم که بعضی اوقات دیده ام ، در نوشته های مثلا بشر دوستانه بعضی فعالان که فقط بلدند داد بزنند طوری القا می شود که اساسا اولیاء دم از جنس سنگ هستند .خوب است همواره این مسئله را در نظر بگیریم که آنها فرزند خود را از دست داده اند از این بابت محق هستند که ناراحت باشند. اساس مسئله این است که تمام این بحث ها موید خوب بودن نفس قتل نیست و قتل ذاتا حرکتی شوم است.

از سویی دیگر شاید همگی تجربه کرده ایم که وقتی عصبانی می شویم قدرت خیلی کارها از ما سلب می شود . برای اولیاء دم این عصبانیت گاهی سالها به طول می انجامد. در این دوران در دسترس ترین تصمیم که به ذهن ایشان خطور می کند ، قصاص و انتقام است. در کنار اینها فشار عمومی که بر آنها وارد می شود، ایشان را بین بخشش و انتقام معلق نگه می دارد . بعضی اوقات این فشار آنقدر زیاد می شود که حتی تلاش های دیگران برای کسب رضایت می تواند نتیجه عکس بدهد.

قاتل : همانطورکه قبلا گفته شد ، عصبانیت از جمله فاکتور های اساسی اثرگذار در تصمیمات است. مکررا دیده ایم که تصمیمات ما در طول عصبانیت تابع احساس است . مخصوصا در سنین نوجوانی کنترل عصبانیت به دلیل تجربه کم اجتماعی سخت تر هم به نظر می رسد . شاید از این منظر بتوانم به به این مسئله بپردازم که اساسا اکثریت قتل ها مخصوصا در میان نوجوانان جدا از نوع و چگونگی آن در فضایی عاری از عقلانیت اتفاق می افتد. در زمان وقوع آنها احساسات جای تامل را می گیرد و در نهایت به مرگ منتهی می شود.

دراین میان نمی توان گفت که این نوجوان جانی است چون در فضای غیر عقلانی قصد و عمد وجود ندارد . از طرفی دیده ایم که وقتی عصبانیت مان فرو کش می کند ، به اشتباه خود پی می بریم و در صدد جبران آن هستیم . تمام آلام قاتل بودن را اگر کنار بگذاریم ، شاید سخت ترین بخش آن عذابی است که پس از پی بردن به اشتباه گریبان قاتل را می گیرد . نه فرصت جبرانی هست نه گوشی که باور کند . تحمل نگاه ها و حرف ها و گاهی ناسزا ها از یک سو ، علاقه به ادامه زندگی از سوی دیگر فرد را مفعول چنان فشاری قرار می دهد که خیلی وقت ها او قبل از اجرای حکم بارها می میرد . پس از تنفیذ و تائید حکم انگار وقت عذاب عظیم تر فرا می رسد . روز ها و شب ها گویی طولانی تر شده اند و هر روز میان بیم و امید مرگ و زندگی غوطه ور می ماند. طولانی ترین شب هم شب قرنطینه است. شبی که فردایش موعد اعدام است . این پشیمانی و عذاب را بارها در چهره نوجوانان در بند شاهد بوده ایم.

وقتی صحبت از تلاش برای حل و فصل اینگونه مسائل به میان می آید؛ شاید اولین مساله که باید مدنظر قرار گیرد پیشگیری است . باید عوامل وقوع این حوادث مثل فقر، سطح پائین فرهنگ و... را به حداقل رساند . در بررسی و تلاش برای اثر گذاری بر تصمیم اولیاء دم ، کرامت و احترام آنها می بایستی حفظ شود و فضا به سمتی سوق نیابد که به نظر برسد خون ریخته شده پایمال خواهد شد .چون آنها قرار است طعم شیرین بخشش را بچشند نه ما . در مواجهه با قاتل ، تمامی عوامل میدانی از جمله سن او و شرح وقوع حادثه باید مورد بررسی قرار بگیرد و در واقع باید قانون قرائتی انعطاف پذیر را برای بررسی شرایط مختلف وتنظیم حکم بر اساس آنها داشته باشد. در کنار باور اینکه کسی که مرتکب قتل شده می تواند پشیمان باشد، و پس از اینکه می پذیرد کار او اشتباه بوده گفتن این جمله که "حقش است" اندکی خودخواهانه به نظر می رسد . اصلاح یک فرد همیشه با تنبیه صورت نمی پذیرد، چه بسا تنبیه خیلی اوقات نوعی پاک کردن صورت مسئله و عدم مسئولیت پذیری است . در کنار همه اینها شاید بهترین وسیله برای اصلاح همان بخشش پس از التفات به پشیمانی باشد .

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۴۸